چند تا عکس از روزای اول تولدت
از چی تعجب کردی خدا ییی متفکر من به اینکه فردا بزرگ میشی ومیایی تو دنیای بی رحم ادم بزرگا ؟؟؟؟؟؟؟ ...
نویسنده :
مامان سونی
17:34
چهار شنبه سور ی و سال تحویل
سلام پسمل گلم وای تنم میلرزه یاد این روزا میافتم بددددددددددددددد بود واقعا روز سوم زایمانم بابایی و مامان جون بردنت دکتر اخه پسر وقتی به دنیا اومدیی همه جا تعطیله دم دم ای عید هیچ جا باز نیست همه تو حال و هوای عیدن قربون خدا برم تو رو عیدی به ما داد خددددددددددددددددایا شکرت .همه دکتر نوزادان بسته بودن رفته بودن مرخصی برده بودنت پیش دکتر رحمان نزاد اونم بعد از معایینه گفته بود زردی داری بابایی زنگ زد گفت باید بستری شه منو میگی قلبم اومد تو دهنم به هر کی فکر میکردم زنگ زدم که ببینم چکار کنم با این حال بدم و درد شدید گفتم جلال ببریم بیمارستان واسه بستری تو راه فقط اشک بود که می اومد پایین همه مردم تو کوچه خیابون شاد وخوشحال بودن همه جا پر ...
نویسنده :
مامان سونی
13:17
,وقتی جوجه ما میخواست بیاد با یه کم عجله
بارداری
دقیقا پارسال این موقع بود فهمیدم که نی نی تو شکمم دارم البته اگه راستشو بخوای شوکه شدم 4/5/91 فهمیدم که باردارم خودم 2 تا تست دادم هر دوش منفی بود تا اینکه با مامان بابا رفتم پیش خانوم فرشی گفت باردارم و برم سونو بدم وقتی رفتم 1ماه ونیم بود که تو ی فسقلی تو وجودم بودی یه احساسی داشتم قابل توصیف نیست واسم احساس اینکه که یکی تو وجودت باشه واییییییییییییییییییییییییییییییی ...
نویسنده :
مامان سونی
15:59
اولین روز تولد
سلام عزیز مامان این اولین باره که واست مینوسم تا بدونی چقدر دوست داریم و با پا گذاشتن تو زندگی من و بابایی کلا زندگی مونو تغییر دادی و روز به روز ساعت به ساعت ثانیه به ثانیه علاقه مون بیشتر میشه ...
نویسنده :
مامان سونی
15:06







